يه پسر با يه نگاه از يه دختر خوشش مياد و عشق اول از طرف اون شروع مي شه و تا جايي كه زندگيشو پاي عشقش مي ذاره . اما دختره حرفشو باور نمي كنه ، چون : يه چيزايي از قبل ديده و شنيده . تا دختره مياد حرف پسره رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته مي شه و ميره سراغ يكي ديگه . بعد كه دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور كنه ، ميره طرف پسره ... اما پسره رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه مي گه حدسم درست بود و پسر ها همه اينجورين ... و اون اشتباهي رو مي كنه كه قبلا شنيده بود ... و همه چيز از بين ميره و اين قانون براي همه تكرار مي شه ولي تقصير كيه و مشكل اصلي چيه ؟!؟!؟!؟!
نوشته شده توسط M.N در جمعه 15 آبان1388 ساعت 4:34 PM موضوع عاشقانه | لینک ثابت

---عشق آن است كه هر چه بيشتر ارزاني داري ، سرشارتر شود و هر گاه آنرا در مشت گيري آسانتر از كفت رود ... پروازش ده تا كه پايدار بماند !
---هيچ وقت رازت رو به كسي نگو . وقتي خودت نمي توني حفظش كني ، چطور انتظار داري كسي ديگه واست راز دار باشه !
---شادترين افراد لزوما بهترين چيزارو ندارند . اونا فقط از اونچه كه توي راهشون هست ، بهترين استفاده رو مي برن !
---آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي و به اندازه ي كافي اندوه داشته باشي تا انسان باقي بموني !
---سرمايه ي عمر آدمي يك نفس است و آن يك نفس از براي يك هم نفس است .
اگر نفسي با نفسي هم نفس است ، آن يك نفس از براي يك عمر بس است !
نوشته شده توسط M.N در جمعه 15 آبان1388 ساعت 4:30 PM موضوع عاشقانه | لینک ثابت
- چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی و وقتی دیدیش جز سلام نتونی بگی
- چقدر سخته توی چشمای کسی که تمام عشقت را ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی
روی قلبت گذاشت زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت باشی حس کنی هنوز
دوسش داری !
- چقدر سخته وقتی پشتت بهش دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی
بخندی که نفهمه هنوزم دوسش داری!
نوشته شده توسط M.N در پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت 11:6 AM موضوع عاشقانه | لینک ثابت
روزگاریست که همه عرض بدن می خواهند
از عشق فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
همه گرگانی که لباس عاشقی می پوشند ...

نوشته شده توسط M.N در پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت 11:3 AM موضوع عاشقانه | لینک ثابت
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
نوشته شده توسط M.N در پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت 10:39 AM موضوع عاشقانه | لینک ثابت
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی دیوار بود،
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ،
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد
با یک بوسه
همه چیز را فراموش می کردم...
برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید
نوشته شده توسط M.N در سه شنبه 11 فروردین1388 ساعت 11:20 AM موضوع گالري عكس | لینک ثابت
دل به دريا مي زنم!...
دريا جوابم ميكند!...
در فراسوي جهان...
غم ها مهرايم مي كند!...
ميروم با زندگي خلوت كنم...
با غم هجران تو عادت كنم..
ميروم تا همگان راحت شوند...
بهتر از من شامل حالت شود...
نوشته شده توسط M.N در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 11:45 PM موضوع عاشقانه | لینک ثابت
در خم پس كوچه های زندگی آرزو گم كرده تنها می روم
در شیار روشن تاریك شب لنگ لنگان سوی فردا می روم
می روم شاید كه در دشت شفق بینم آن رنگین پر خورشید را
می روم شاید به بام كهكشان بینم آن تك اختر امید را
بسته ام بار سفر از شهر خود می روم آشفته تا شهر دگر
گشته ام بیگانه با هر آشنا می روم شاید شوم بیگانه تر!!!
نوشته شده توسط M.N در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 11:39 PM موضوع عاشقانه | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام
من امید۲۲ ساله دانشجوی رشته خلبانی
یکی از بچه هایی که تو این کلان شهر تهران زندگی میکنه. قصد دارم بوسیله این سایت برای خودم دوستان جدید پیدا کنم .از تمام شما عزیزان تقاضا دارم که نظراتتونو درباره این وبلاگ و مطالب وبلاگ رو ارسال کنید.
با تشكر اميد
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
گالري عكس
عاشقانه
درس زندگي
خنده و جوك و sms
مطالب آموزشی-علمی
سخن بزرگان
عکس برای desktop
عکس حیوانات
رفقا
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
...............................................................................